الفيض الكاشاني
112
شوق مهدى ( فارسى )
از كران تا به كران لشكر ظلم است ولى * سبب بود جهان عصمت اهل البيت است فيض اگر آب حيات ابدى مىطلبى * منبعش پيروى سنت اهل البيت است [ غزل 24 ] هر كسى كو از طريق اهل بيت آگاه نيست * هرچه گويد در حق ما جاى هيچ اكراه نيست جمع كن خاطر كه « 1 » آل مصطفى را پى روى * بر صراط مستقيم اى دل كسى گمراه نيست طاعت آل پيمبر كار حقجويان بود * اهل باطل را به كوى آن جماعت راه نيست چيست باعث بر خفاى مهدى آخر زمان * زين معما هيچ دانا در جهان آگاه نيست هردم از عمر است بر ما چون دم تيغ از فراق * اين همه زخم نهان است و مجال آه نيست هرچه هست از قامت ناساز بىاندام ماست * ورنه تشريف تو بر بالاى كس كوتاه نيست اين همه ناقابلى از ذات خود داريم ما * ورنه منع و بخل و كوتاهى در آن درگاه نيست فيض اگر در راه دنيا جهد و جد كم مىكند * بنده دين است او در بند مال و جاه نيست [ غزل 25 ] شد دين خراب اين همه فسق جهار « 2 » چيست * مهدى كجاست گو سبب انتظار چيست از جور و ظلم خانه ايمان خراب شد * كس را وقوف نيست كه انجام كار چيست پيوند عمر بسته به موئى است اى امام * موئى شديم از غم تو اختيار چيست ما روز و شب دو دست دعا برگرفتهايم * تا در ميانه خواستهء كردگار چيست تفسير آب زندگى و روضهء ارم * جز مهر آل و طاعت پروردگار چيست اين يك دو دم ز عمر غنيمت شمار فيض * غمخوار خويش باش ، غم روزگار چيست [ غزل 26 ] حاصل كارگه كون و مكان اين همه نيست * دانشاندوز كه اسباب جهان اين همه نيست علت غائى دل دوستى آل نبى است * همه اينست و گرنه دل و جان اين همه نيست از بهشت و لب جو صحبت ايشان غرض است * ورنه نزديك خرد باغ جنان اين همه نيست پنج روزى كه در اين مرحله مهلت دارى * سعى كن در ره ايشان كه زمان اين همه نيست
--> ( 1 ) - نسخه ن : چو . ( 2 ) - نسخه ك : جهان .